سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
352
تاريخ ايران ( فارسى )
نبرزن « 1 » فرمانده لشكر سواره پادشاه آواره و فرارى را محبوس ساختهاند و اين خبر باعث گرديد كه در حركت بيشتر شتاب نمايد ، چنان كه بعد از پيمودن دو منزل خيلى طولانى با قشون خستهء خود به جائى رسيد كه به او خبر دادند تمام ايرانيان اينعمل جنايتكارانهء بسوس را تصويب كرده مگر سپاهيان اجير يونانى باوفا كه چون نتوانستند از اين جنايت جلوگيرى كنند ناچار از آنها جدا شده به طرف كوهستان رفتهاند . در روز پنجم اين حركت پرمشقت اسكندر بقريهاى رسيد كه مطلع شد ايرانيها شب قبل در آنجا منزل داشتهاند و چون فهميد كه راه نزديكترى از آنجا به منزل بعد هست لذا بعضى از صاحبمنصبان خود را برداشته با پانصد سوار زبده عصر همان روز حركت نمود و پس از طى پنجاه ميل راه قبل از طلوع صبح بايرانيها رسيد ، مقاومتى به عمل نيامد ، بسوس چون اسكندر را متعاقب خود ديد فرمان داد كه داريوش را كشته فرار نمودند ، اسكندر ارابهاى را كه جسد داريوش در آن تازه از زخمها بىجان شده بود يافته كه بدون راننده در حركت بود و دورهء حيات آخرين پادشاه يك سلسلهء باعظمتى كه زياده از دويست سال بر آسيا فرمانروائى ميكردند بدين بدبختى سپرى گرديد . محلى كه در آنجا اسكندر به داريوش رسيد عين آن بدرستى معلوم نيست ولى افسانههاى ايرانى آن محل را در نزديكى دامغان نشان ميدهند كه بحقيقت نزديك مىباشد . اين محل در مشرق رى در حدود دويست ميل فاصله و يا شش منزل خيلى سنگين واقع است كه مطابق آنچه آريان ذكر كرده حد وسط پنج منزل ( اول ) هرمنزلى سى ميل و منزل آخرين كه در پيمودن آن كوشش زيادى به عمل آمده پنجاه ميل بوده است و البته در گرماى تابستان ايران حتى اسكندر نميتوانسته است بيش از اين از عهده برآيد ، علاوه در شرحى هم كه از آريان ذكر شده تقريبا اشارهايست به محل مزبور چه او مينويسد وقتى كه ارابهها و باروبنهء سنگين به هيركانيا فرستاده شد آنها از زنجيرهء جبال البرز از شاهراهى كه طولانىتر بوده است عبور نمودند . حاليه تنها راهى كه از ميان اين كوهها ميگذرد راهى است كه از شاهرود به گرگان ميرود و اگر اسكندر ، داريوش را
--> ( 1 ) - Nabarzanes .